موضوع کتاب:
آموزش نرم افزارهای مرتبط با مدیریت و
کنترل پروژه
از این به بعد بخش معرفی کتابهای جدید
مرتبط با مهندسی صنایع به وبلاگ افزوده می شود؛ و در صورت امکان به نقد آنها نیز
پرداخته خواهدشد. در این مطلب، نه از نظر محتوای کتاب، بلکه شیوه تبلیغ یک کتاب نقد
می شود!
در گام نخست، به معرفی بسیار اجمالی
کتابی که تنها تصویر تبلیغی آن با فرمت jpg ، به این
وبلاگ ایمیل شده است، پرداخته می شود:
نام
کتاب: راهنمای کاربردی نرم افزار
Primavera Enterprise
سطح آموزشی:
مقدماتی
موضوعات:
آموزش نرم افزارهای مرتبط با مدیریت و
کنترل پروژه
نویسنده:
مهندس بابک سعیدی
قطع کتاب:
؟
انتشارات:
؟(تلفن مرکز پخش: در عکس مقابل نوشته شده. دانلود
فرمایید)
قیمت: ؟!
نکته
قابل ذکر: ای کاش دست
اندرکاران انتشار و فروش کتاب فوق الذکر که زحمت معرفی و تبلیغ آن را با ارسال عکس جلد
با پست الکترونیکی کشیده اند، اطلاعات بیشتری در اختیار می گذاشتند!!البته مقصودم، گیر دادن به آنها نیست و فقط قصد بر بیان این می باشد که روش
تبلیغ، بازاریابی و فروش باید بهتر از این باشد. و باید حداکثر اطلاعات مفید در
مورد محصول و فرآورده در اختیار مشتری بالقوه قرار گیرد؛ که این موجب افزایش
اطمینان مشتری خواهدشد.
þ
ضمناً، نویسندگان و ناشران گرامی، در
صورت تمایل می توانند یک نسخه از کتب جدید خود را جهت معرفی و یا انتقاد، در اختیار
نویسنده این وبلاگ قرار دهند(بدینمنظور
لطفاً ایمیل ارسال کنید).
نکته ظریف:
درست است که من Blogger قابلی نیستم، ولی همه می دانند
گوگل و یاهو و ... ، چقدر به کلماتی که در وبلاگها و سایتها درج می شوند، حساسند!!
ادامه دارد
جلال کسائی
--- « نظر دهيد » ---
22تير
1383؛12
ژولای 2004
بازاریابی
و استراتژی رسوخ در بازار
قسمت 1
F
مقدمه
آیا به نظر شما عجیب نیست که مدیر یک شرکت تولید کننده نرم افزار با تحصیلات دکترای
نرم افزار این عقیده را داشته باشد که هزینه های مربوط به بالا رفتن کیفیت را،
"مشتری" باید مستقیماً بپردازد و شرکت برای افزایش فروشش ملزم نیست هیچ هزینه
مازدای بکند؟! چنین نظری را به کدام عهد صنعتی می توان ارتباط داد؟ آیا آن شرکت
محصولاتش را به مشتریان تحمیل می کند؟ آیا محصولات آن شرکت در مقایسه با محصولات
رقبا بسیار ارزانتر است؟ مگر محصولات کم کیفیت(به اقرار مدیر) بعداً هزینه زا
نیستند؟!
اگر نوشته های زیر را که با استفاده از کتابهای "مدیریت استراتژیک" نوشته فرد
آر.دیوید(ترجمه دکتر علی پارسائیان و دکتر سید محمد اعرابی) و "هفت کلید استراتژی
خدمات" نوشته ژاک هورویتز(ترجمه دکتر سید محمد اعرابی و داوود یزدی)، تدوین شده و
البته، ارتباط مستقیمی نیز با مقوله کنترل کیفیت نرم افزار ندارد، بخوانید اگر
خواهان فروش بیشتر محصولاتتان باشید، حتما به مدیر بازاریابی و فروش خود حق خواهید
داد که باید شرکت، رأساً به فکر افزایش سطح کیفیت محصولاتش چه هنگام فروش و چه پس
از فروش، باشد.
در
این نوشته شرکت
R-PG،
نام اختصاری شرکتی حقیقی در ایران است که بدنبال راهکارهایی جهت ازایش تعداد
مشتریانش می باشد و البته ارتباطی نیز باشرکت نرم افزاری ذکر شده در ابتدای این
مقدمه ندارد.
لطفاً
نوشته را دانلود کنید...
ادامه دارد
جلال کسائی
--- « نظر دهيد » ---
سر
و ته مديريت
بهانه می آوردند! برای آنکه بگويند چرا بازهم کيفيت محصولات معروفشان کم است می
گفتند بدنه کاری شرکت معظممان، ما را در نوآوریها ياری نمی کند؛ می گفتند اين شرکت
همانند مار غول پيکری است که بدن آن يارای خزيدن دنبال سرش را ندارد. جالب اين بود
که آن حرفها را پشت تریبون می گفتند! شايد هم درست می گفتند و می گويند.
علاوه بر اینکه سخن بالا دليل بر ضعف مديريت و عدم توجيه کافی کارگران و کارشناسان
می باشد، به نظر من نه آن سر و نه آن بدن، آنطور که عنوان می شد، بودند. عده ای از
مديران و نيز عده ای زياد از کارگران و پرسنل نه تخصص و نه آموزش لازم را داشتند.
من با وبگردیهایی که در سایتهای شرکتهای مختلف انجام داده ام، با کمال تعجب شاهد
مديران ارشدی بوده ام که تخصصها و حتی تجربه های کاری کاملاً غير مرتبط داشتند ( که
در فرصت مناسب آنها را معرفی می کنم) و البته آن سايتها مبادرت به معرفی پرسنل عادی
خود نکرده بودند تا معلوم شود مشاور فلان مدير دارای مدرک کاردانی قاليبافی است!
ولی باز هم نمی توان منکر آن شد که
پيشرفتها، نوآوریها، خودکفائی ها و خدمات ارزنده ای صورت می گيرد والبته اين همان
مديريت موفق (نه مديريت مؤثر) است؛ چون 20-30 درصد افراد کاری علاوه بر احساس
مسؤوليت و تعهد، مواظبند اخراج نشوند.و صد البته که صاحبان حساب افراد ديگری شناخته
می شوند که جای تاًسف نيز دارد.
نتيجه آماری: هميشه اصل 20-80 بين
پرسنل(چه مديران و پرسنل) صدق می کند! چه از لحاظ ميان کارآيی و برعکس، چه از لحاظ
گرفتن مزايا!!
برای ختم کلام متن زير را بخوانيد
تا بدانيد به نظر خارجی ها، کارها را در ايران، چه کسی و يا چه کسانی انجام می
دهند!
Bodies Story
There is a story about four people named everybody, anybody, somebody and
nobody. There was an important job to be done and everybody expected anybody to
do that but nobody did it, because anybody thought that it was everybody's job
but somebody only believed it and have done the job that everybody could do it:
Anybody finally got angry when heard that somebody have done what was
everybody's job but nobody have done it before!
F
مطلب بعدی وبلاگ درباره استاندارد TL 9000
خواهدبود.